اخر خط
میدونم تو این شرایط هرکی به نحوی گرفتاره ولی حس میکنم کسی تو دنیا لاقل اگرم بدبخت ترین نباشم جزو چندتای اخرشون هستم بچمو دادم ب خانومم چقد دوسش داشتم از خودم گذشتم بش گفتم من فقط شما رو دارم اما نمیدونم چرا خدشو میزنه ب نفهمی منی ک جز اون ب کسی نگاهم نمیکردم اتهام خیانت زد بم بعد جداییمون ک خبر دار شد با یکی دیگه رفتم دیت و قرار خواستگاری گذاشتیم اومد میگه من همچین ادمی نمیخام بنده شیطان تو منو ول کردی تو هولم دادی دیگه چرا براتومهمه کی منو گرفت بازم با اینکه با این بهترین زندگی رو خواهم داشت بهش گفتم بازم بت فرصت میدم تا قبل اینکه برم خاستگاری من هنوزم شما رو میخام بچمو میخام یه شروطی گذاشت نتونستم قبول کنم ولی خدا میدونه براش کم نبودم مطمعنم بعد من هیشکی انقد تحملش نمیکنه و دوسش نخواهد داشت ن از خانوادم شانس اوردم ن از خانوم هیشکیو ندارم تنها امیدم همین خواستگارمه شاید بتونه کاری کنه ب زندگی برگردم هعی...